حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
63
تاريخ قم ( فارسي )
بهرام جور بنا كرده است ، كميدان چنين گويند كه ديه كميدان پيش از بناى و عمارت چراگاه ماديانها بوده است و بدين سبب او را كميدان ميخوانند يعنى جاى ماديان و اين تفسير بلا شك موافق و مناسب اين نام نيست ليكن من چنانچ يافتم ياد كردم و مترجم اين كتاب حاج حسن قمى چنين گويد كه اين از دو وجه خالى نيست اوّل چنانچ گفتهاند كه اين ديه جاى ماديانها بوده است و اين لفظ بمرور ايّام قلب كردند و گفتند [ كُ ] ميدان دويّم آنك گوئيا جمعى كه بدين مراعى ساكن بودهاند اسبان را محافظت نمودهاند در بيشتر اوقات چنانچ عادتست درين موضع اسب دوانيدهاند يا اين اسبان به خود دويدهاند و مقرّر است كه موضعى كه در آن اسب ميدوانند ميدان ميخوانند پس بدين جهت اين ديه را كميدان نام كردند و العلم عند الله ، خماباد خمانى دختر بهمن [ 1 ] آن را بنا كرده است ، مهربيان اين ديه را از بهر آن مهربيان نام نهادند كه بدين ديه و موضع قسمت آب بوده است و آبيان به زبان عجم جاى قسمت كردن آب باشد و برين آب و موضع مردى مهر نام موكّل بوده است پس اين ديه را بدين جهت مهربيان نام كردند ، سجن اين ديه را از بهر آن سجن نام نهادند كه ريگستان و سنگلاخ بوده است و زمين كه در آن سنگ و ريگ باشد آن را سجن و سكن خوانند پس بحقيقت كه درين لفظ تخفيف كردهاند و گفتند سجن و سكن . خميهن [ 2 ] مؤبد مؤبدان بدين ديه باغى كه آن را باغ مؤبد گويند بنا نهاده است و چنين گويند كه درين باغ هزار خانه و باغ رز بوده است و مؤبد با اهل و عيال و تبع خود در آن فرود آمده بود و پس از مدّتى دختر آن شهر بانو نام خميهن را بنا كرد و با مهريار بن مؤبد در آن ساكن شد و من قصّه و حكايات ايشان انشاء الله در باب عجم ياد كنم . بر اوستان چنين گويند كه بعضى از ملوك از دور آتشى ديدند بر صحراى بر اوستان گفتند آن چيست گفتند برازه است آن يعنى زبانهء آتش بفرمود تا بدان موضع اين ديه را بنا كردند و نام نهادند به برازستان پس بمرور ايّام قلب كردند و گفتند بر اوستان و بر اوستان از جملهء بزرگترين ديههاست و گويند كه نهايت آن تا خزادجرد است و
--> [ 1 ] - در نسخهء ديگر ، خماى دختر جهر ، [ 2 ] - خُمَيْهْنْ گويا همين خمين حاليه است ،